close
تبلیغات در اینترنت
در دست تعمیر مهدی عج
مهدی عج
سلام. سلام حدیث غروب های دلتنگی انتظار. سلام واژه گم شده الفبای بیقرار. سلام تمنای دل های تاول زده جاده های فاصله. سلام بهانه گریه های ابر های آسمان منتظر. سلامی چو بوی بد بی وفایی... قبول دارم بی وفاییم مولا جان. بی وفاییم که بیشتر از تو به فکر یارانه آخر ماهمان هستیم. بی وفاییم که کودکی مان گل می کند و به دنبال زرق و برق های مغازه های چشم چرانی دست تو را رها می کنیم و ... گم می شویم. گم می شویم و می مانیم. می مانیم و نمی آییم. نمی آییم و تو برای آمدمان دعا می کنی. می بینی آقاجان گم شدن خودمان…
با سلام و خسته نباشید ... به سایت خود خوش آمدید... جهت حمایت از ما در پنجره چت پایین و همچنین در سایت عضو شوید .... باتشکر فراوان .................................... در زیر هر پست می توانید مطالب ما را پسند یا عدم پسند نمایید .............................ما منتظر انتقادات و پیشنهادات شما هستیم
برای کنترل کامل بر موزیک زیر نیاز به فلش پلیر دارید دانلود کنید

از موزیک خوشتان آمد؟ دانلود کنید

می خواستم از جوونیم گلایه کنم. جوونی که نمیدونم بر باد رفت یا باد بر اون رفت. وقتی بر می گردم می بینم یه زمانی یه جایی یه عده جوون برا اینکه ما ها امروز باشیم و جوانی کنیم جوونیشون رو دادن و رفتن و خودشون رو فدا کردن به خودم حق میدم از جوانیم گلایه کنم. 

روز جوان رو باید به مادری تبریک گفت که هنوزم که هنوزه در حسرت برگشتن چندتا تیکه استخون جوونش هست، تا که شب جمعه بره سرخاکش یه دل سیر اشک بریزه.

روز جوان رو باید به مادری تبریک گفت که هنوزم که هنوزه در حسرت گرفتن عروسی براجوونی هست  که در راه خدا داد و ازون جوون فقط چندتا تیکه استخون براش آوردن.

روز جوان رو باید به پدری تبریک گفت که عصای دست پیریش رو برا خم نکردن غرور من و شما داد ولی براش فقط یه پلاک آوردن و گفتن یادگاری جوونت.

روز جوان رو باید به همسری تبریک گفت که هنوز چشمش به دره تا شوهرش که در جوانی رفت تا کسی دست درازی به ناموس مردم نکنه یه روزی برگرده اما حتی یه استخونش هم کسی پیدا نکرده.

روز جوان رو باید به جوانی تبریک گفت که بخاطر غیرتش، ساپورت تنگ غواصی رو به تن کرد و به دل اروند خروشان زد و دیگه بر نگشت تا من و تو یادمون بمونه غیرت یعنی چی.

 

روز جوان رو باید به جوانی تبریک گفت که از دانشگاه علم انتقالی گرفت و رفت به دانشگاه عشق تا که فارغ التحصیل بهشت شد مدرک شهادت بهش دادند.

روز جوان رو باید به جوانی تبریک گفت که عاشق ورزش و فوتبال بود اما برا اینکه ما امروز به تفریح و ورزشمون برسیم پاهاش رو توی میدون مین جا گذاشت.

روز جوان رو باید به جوانی تبریک گفت که در اثر ترکش های خمپاره دوتا چشماش رو از دست داد تا امروز چشم دشمن به ناموس ما نیفته.

روز جوان رو باید به جوانی تبریک گفت که ماسکش رو وقتی شیمیایی زدن در آورد و داد به رفیقش تا رسم جوانمردی رو زنده نگه داره تا که امروز ما جوانمردانه رفتار کنیم و دست هم رو بگیریم.

روز جوان رو باید به جوونایی تبریک گفت که پشت ولی زمانشون رو خالی نکردن و تا آخرین قطره و آخرین نفس ایستادگی کردن تا ما امروز پشتیبان ولی فقیه زمانمون باشیم درست مثل حضرت علی اکبر(ع).







برچسب ها:
علیرضا باغبانیان این مطلب را منتشر کرده

به عنوان یک افسر جنگ نرم وقتی دیدم همه برنامه هایی مثل ویچت، وایبر ، واتس اپ، تانگو، لاین و اینستاگرام روی گوشی های خودشون نصب می کنن برام جالب شد تا ببینم این برنامه ها چی دارن که اینقدر مردم رو به خودشون جذب کرده.

اوایل همه اون هایی که شماره من رو داشتن کیف می کردن که به به فلانی هم وارد این برنامه ها شده و شروع به خوش آمد گویی می کردن. اما لحن صحبت کردن همه خیلی خودمونی بود. حتی خانم های نامحرمی که یا همکلاسی بودن یا برای کارهای اداری شماره ام رو داشتن. برام جالب بود که تو این فضا هیچکس هیچکس رو غریبه نمیدونست.

اما بعد چند وقت استفاده از این برنامه ها پرده ها کنار رفت و ماهیت اصلی اون هارو کشف کردم که باعث شد سریعاً تمام این شبکه های اجتماعی رو از روی گوشی همراهم حذف کنم.

اصل ماجرا چه بود؟ (اسامی استفاده شده غیر واقعی می باشند)

یک روز تصمیم گرفتم برم به پروفایل افرادی که جزء دوستانم به من اضافه شده بودن. رفتم تو پروفایل آقا حمید یکی از بچه های گل و مذهبی که یکدفه چشمم افتاد به نظرات یکی از مطالب ارسالیش. چندتا دخترخانم جوون که عکس های بی حجابی رو آواتارشون گذاشته بودن برای آقا حمید نظر گذاشته بودن و آقا حمید ماهم براشون نوشته بود: ممنون نازی جون. به سلام فاطی کوچولو چه عجب کجایی دختر؟

چند لحظه مات و مبهوت بودم که این همون حمید بچه مثبت خودمونه که الان با دخترای نامحرم و بی حجاب اینجوری داره حرف میزنه؟ حتی اگه فامیلشونم باشه نه حمیدی که میشناسم اینجور پسریه نه اینکار شرعاً درسته. خیلی ناراحت شدم.

بیخیال حمید شدم و رفتم تو پرو فایل سعید از دوستای گل روزگار که یهوو دیدم اوه اوه عکس شخصی با خانمش که لباس مناسبی نداشته رو انتشار داده که سریع پریدم بیرون. پیش خودم گفتم سعید از تو بعید بود تواینقدر با غیرت بودی آخه چرا؟

گفتم سعید هم بیخیال که چشمم افتاد به پروفایل یکی از همکلاسی های خانم و که خیلی خانم سرسنگینی بود. تا وارد شدم دیدم برا هر مطلب ارسالیش چندین پسر عتیقه لایک و نظر گذاشتن و اون خانم همکلاسی هم با شوخ طبعی و بدون رعایت حریم محرم و نامحرم شروع به شوخی های دور از شأنش کرده بود.

تو پروفایل هرکسی می رفتم یا عکس مناسبی نداشت یا چیزهایی میدیدم و میخوندم که کلا با اون شخصیتی که از اون طرف انتظار داشتم زمین تا آسمون فرق داشت. بله تازه متوجه شده بودم هدف اصلی این شبکه های موبایلی تنها جاسوسی نیست بلکه اون ها حریم های بین مردم رو هدف قرار داده اند. وقتی بین من و دوستم حریم ها شکسته بشود زمینه های بی اعتمادی و شک بوجود میاد. وقتی بی اعتمادی و شک بوجود بیاد کم کم به سمت جامعه ای خواهیم رفت که هیچ اعتمادی در اون نیست.

داستان مرگ خاموش سربازان آمریکایی

بعد از جنگ آمریکا با کره، ژنرال ویلیام مایر که بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد، یکی از پیچیده ترین موارد تاریخ جنگ در جهان را مورد مطالعه قرار میداد.

حدود 1000 نفر از نظامیان آمریکایی در کره، در اردوگاهی زندانی شده بودند که از استانداردهای بین المللی برخوردار بود. زندان با تعریف متعارف تقریباً محصور نبود. آب و غذا و امکانات به وفور یافت میشد. از هیچیک از تکنیکهای متداول شکنجه استفاده نمیشد.

اما بیشترین آمار مرگ زندانیان در این اردوگاه گزارش شده بود. زندانیان به مرگ طبیعی می مردند. امکانات فرار وجود داشت اما فرار نمیکردند. بسیاری از آنها شب میخوابیدند و صبح دیگر بیدار نمیشدند.

 آنهایی که مانده بودند احترام درجات نظامی را میان خود رعایت نمیکردند و عموماً با زندانبانان خود طرح دوستی میریختند. دلیل این رویداد، سالها مورد مطالعه قرار گرفت و ویلیام مایر نتیجه تحقیقات خود را به این شرح ارائه کرد:

 «در این اردوگاه، فقط نامه هایی که حاوی خبرهای بد بودند به دست زندانیان رسیده میشد. نامه های مثبت و امیدبخش تحویل نمیشدند. هر روز از زندانیان میخواستند در مقابل جمع، خاطره یکی از مواردی که به دوستان خود خیانت کرده اند، یا میتوانستند خدمتی بکنند و نکرده اند را تعریف کنند. هر کس که جاسوسی سایر زندانیان را میکرد، سیگار جایزه میگرفت. اما کسی که در موردش جاسوسی شده بود هیچ نوع تنبیهی نمیشد. همه به جاسوسی برای دریافت جایزه (که خطری هم برای دوستانشان نداشت) عادت کرده بودند».

تحقیقات نشان داد که این سه تکنیک در کنار هم، سربازان را به نقطه مرگ رسانده است. با دریافت خبرهای منتخب (فقط منفی) امید از بین میرفت. با جاسوسی، عزت نفس زندانیان تخریب میشد و خود را انسانی پست می یافتند. با تعریف خیانتها، اعتبار آنها نزد همگروهی ها از بین میرفت. و این هر سه برای پایان یافتن انگیزه زندگی، و مرگ های خاموش کافی بود. این سبک شکنجه، شکنجه خاموش نامیده میشود. چقدر در زندگی خود و اطرافیان خود را به صورت خاموش شکنجه کرده ایم؟

برگرفته از سایت بسیار ارزشی فندرسک







برچسب ها:
علیرضا باغبانیان این مطلب را منتشر کرده

سلام. سلام حدیث غروب های دلتنگی انتظار. سلام واژه گم شده الفبای بیقرار. سلام تمنای دل های تاول زده جاده های فاصله. سلام بهانه گریه های ابر های آسمان منتظر. سلامی چو بوی بد بی وفایی...

قبول دارم بی وفاییم مولا جان. بی وفاییم که بیشتر از تو به فکر یارانه آخر ماهمان هستیم. بی وفاییم که کودکی مان گل می کند و به دنبال زرق و برق های مغازه های چشم چرانی دست تو را رها می کنیم و ... گم می شویم.

گم می شویم و می مانیم. می مانیم و نمی آییم. نمی آییم و تو برای آمدمان دعا می کنی. می بینی آقاجان گم شدن خودمان راهم گردن تو می اندازیم؟ قبول کن بی وفاییم. بی وفاییم که تو را سال ها در میانه زمان رها کرده ایم و چشم در آینه خیال دوخته ایم که شاید تو بیایی. خنده دار نیست؟ برای آمدنت هم شاید و اگر و اما می کنیم.

اصلاً شما چرا بیایی؟ نمیدانم چرا برای آمدنت دعا می کنیم. عیب اینجاست که باید برای آمدن خودمان دعا کنیم. اگر عیب از ما نبود اینقدر ندبه هایمان بوی نم نمیداد. حقیقتش را بخواهی دل خوش کرده ایم به چهل عهدی که باتو بسته ایم. باتو چهل عهد بسته ایم و عهد باتو ماندن را خوب می شکنیم.

آقاجان باور کن کوچه پس کوچه های قلبم را که جستجو کنی نشانی خودت را نخواهی یافت. پر شده ایم از آدرس اشتباهی خیابان ریا و کوچه تظاهر. گاهی هم می خوریم به بن بست گناه. اگر خیابان سالمی هم هست بی شک پر است از چاله و چوله. دیروز حوالی خیابان خیال تو تابلو زده بودند کارگر ها مشغول کارند و راه رسیدن به تو را اشتباهاتمان خراب کرده بود.

امام زمان

رفتگر قلبم می گفت انگار فصل خزان زود رسیده است. برگ های سبز امیدت را دیروز در کنار جوی آب گذر زمان جارو کردم. ولی اگر چشمه اشکت جاری شود شاید تن خشکیده رگ های حیاتت جان دوباره ای بگیرد و درخت امیدت جوانه بزند.

بگذریم آقا جان، خودمانیم صدای قدم های انتظارت کمرنگ شده است. خبری در راه است؟ نسیم دیروز می گفت بوی پیراهن یوسف را از چمنزار اطراف کنعان استشمام کرده است.

میدانم که خودت هستی. میدانم که با دیدنت قلب های ما می شکفد. می دانم که با دیدنت آسمان تیره پلک هایمان نمایان خواهد شد. می دانم طوفان اندوهمان فروخواهد نشست. می دانم می آیی و یاس ها دوباره از دل کوچه های تنگ جوانه می زنند. می دانم می آیی و حس تنهایی تمام لحظه های بی توبودن را پر خواهی کرد.

پس رخ بنما که جهان تشنه ی دیدار توست. مدت ها روزه دار ندیدنت هستیم و فالگوش ایستاده ایم که ببینیم صدایی از کنار کعبه دل خواهد آمد؟ به هر حال اینجا زمان به وقت تو تنظیم شده است. دارد زمان بیدارکردنمان دیر می شود...







برچسب ها:
علیرضا باغبانیان این مطلب را منتشر کرده